تبليغاتX
سکوت در دل تاریکی


سکوت در دل تاریکی

ايمان شايسته‌ي تاريكي است

سلام. شايد سلامي دوباره! زين پس به جاي "ماني جاويد" در اينجا مي‌نويسم. ممكن است نوشته از خودم نباشد كه در آنصورت نويسنده‌ي آن را مشخص مي‌كنم.

اين پس از دو سال اولين شعر من است! لذا به نظر متفاوت و بي معنا مي‌آيد. اما واقعيت آن است كه اگر مشكلي هست از آن است كه نوشته‌هاي عرفاني سهل و دشوارند؛ حتا براي نويسنده.

 

عاشق تا دِي بزن به حالم مِي

پيچد در هواي سرو  نواي نِي،

مستي از آغاز راز هستي در خود پنهان نمود

شيدا جهان را با نور ايمان بر تاريكي سرود،

آه!

(آهي رندانه)

اينك كه داند حالم!

خسته‌اند از خود دانندگان

به ناداني‌ام مي بالم خردمندانه،

حيرت: يگانه قبله

رقص: عبادت بي‌همتا

و جايي در تحولات تاريخ

ريتم‌ها از شِبه شناخت در هم مي‌ريزد

خدا براي ادامه‌ي حيات به آسمان مي‌آويزد،

مرا ياران بَهر آمدن

به تنهايي يارا نيست

تاب بحر را جام كدام قلندريست؟

پاها لرزان

دست‌ها بت شكن

دل به سر سوي جانان دوان تا هميشه

تمام حلاوت دنيا

آيا ارزش بندگي را دارد؟

جَست ِ نفس زنان شير بر شوق چشمان آهوي بيشه!

آرام جايي ميان اعماق

بي‌صدا ندا مي‌آيد بيا !

دست در دستان ما

تا  بت شكن باشي

دل‌ها را با هم كنيم پياله‌ي پيل‌افكن دريا.

نوشته شده در سه شنبه دوازدهم آبان 1388ساعت 2:20 توسط محمد| |